-
[ بدون عنوان ]
شنبه 3 مرداد 1405 16:47
نمی تونم گریه کنم. خیلی سخته .
-
من نمی گم ولی تو بپرس
شنبه 27 تیر 1405 17:53
یه مدت رمز ورودمو فراموش کرده بودم چقده غمگینم. دلم حرف نزدن می خواد . دلم می خواد وقتی تو خودم هستم یکی بیاد بهم بگه چته؟ حتی اگه مقاومت کردم از زیر زبونم بکشه چه اذیتم می کنه ولی انقدر تو زندگی همه مشکلات هست هیشکی حوصله نداری لوس بازی یکی دیگه رو بشنوه . تو تاریکی تنها نشستم و از این تنهایی غمگین در سکوت لذت می برم
-
روزای اخر
جمعه 22 اسفند 1404 20:54
از فردا باید دنبال چند کار مختلف برم . حساب کتابم درست از اب درنیومد و احتمالا تو عید زایمان می کنم و این یعنی بدترین زمان. نه پزشکم هست نه روزای خوبیه ،نه... به کسانی که تو ماه اخر کمک دارن و خانوادشون براشون تو مطبهای شلوغ میشینن و نزدیک نوبتشون که میشه بهشون خبر میدن که برن تو مطب حسودیم میشه.
-
پایان کار
پنجشنبه 21 اسفند 1404 17:26
حساب کتاب روزای جنگ از دستم در رفته. امروز اخرین روز کاریم بود و حقیقتادیگه توان کار کردن نداشتم. همه برام ارزوی سلامتی داشتن و پیشاپیش سال نو به من تبریک گفتن. حرف زدن در مورد سال نو برای امسال کمی عجیبه ولی به هر حال ارزو داشتن برای همدیگه بد نیست. به غیر دو شهر اونطرف تر فعلا اینجا خبری نیست ولی همه گوشا تیزه و...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 15 اسفند 1404 14:04
گل بود به سبزه نیز اراسته شد. حالا باید چیکار کنم؟
-
روز هفتم
جمعه 15 اسفند 1404 11:57
بین اخبار داخلی و خارجی ، بین خانواده خودم و خانواده اون طرف موندم. شایعه ها هم که زیر نویس شبکه خارجی زیاد داشته. حداقل در مورد منطقه خودمون. هر بار زنگ زدم به یه شهری و گفتن خبری نیست . نمی دونم قراره چی بشه و این اذیت می کنه. از شرایطی که اینده اش برام واضح نیست خوشم نمیاد
-
روز دوم
یکشنبه 10 اسفند 1404 15:35
بعد سحری خوابیدم و عمیق تو خواب رفته بودم که تلفنم زنگ خورد. بهم خبر دادن. به این فکر می کردم که صد در صد شرکت تعطیل نمیشه، که نشد و شلوغ تر هم بود . بارون می زد و تو بارون اومدم خونه . با اینکه گفتم تهران خالی کنن ولی برعکس جنگ قبلی هنوز هیچ خبری نیست. خیابونا امروز خلوت بودن . تو بارون پیاده اومدم خونه.از هجوم دیروز...
-
روز اول
شنبه 9 اسفند 1404 20:07
داشتم باهاش صحبت می کردم ، چهرش تو ذهنم اومد که کپ کرده ،گفتم فکر می کنم قراره امروز متعجب شی .به چند دقیقه نرسید که گفت تهران زدن ، جنگ شده. از قبلش نتم هی قطع و وصل میشد و من فکر می کردم به خاطر بارندگی سیم کشی مخابرات مثل همیشه خراب شده ولی بعد از شنیدن خبر نت موبایلمم قطع شد و بعدش شهر قفل شد . نمی دونستم چجوری...
-
جنگی دوباره
شنبه 9 اسفند 1404 14:27
بازم نت ملی شد و برگشتم اینجا
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 7 بهمن 1404 14:28
1100بخرم بهتر نیست؟ نت برای بروز رسانی ، نت برای وبلاگ گردی ، نت برای استفاده از نرم افزاری که یکساله شارژ کردم برای دانلود اهنگهاش ، نت برای پیگیری وضعیتم تو نرم افزار سلامتی ، نت برای اینستا و واتساپ و تلگرام برای کارم ، نت برای یه سرچ ساده تو گوگل ندارم ، حتی نرم افزار فتوشاپ و ادیت فیلمم کار نمی کنه. خدانگهدار قرن...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 6 بهمن 1404 21:41
فکر نکنم دیگه بتونم به زندگی قبل و دوستای قبلیم برگردم. این نت وصل نمیشه. ناامید کننده است
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 2 بهمن 1404 15:41
کاش حداقل یه تاریخ برای وصل اینترنت داشتیم
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 1 بهمن 1404 21:23
سردی هوای شب های برفی برام غریبه ، خیلی ساله پیش نیومده یک شب تمام برف بشینه و اب نشه
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 1 بهمن 1404 13:42
انقدر قشنگ برف میباره ، عاشقش شدم
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 30 دی 1404 21:15
بازم تعطیل شد ، خوش به حالت کارمندای دولت
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 29 دی 1404 16:38
پرنده دیروزی رو درخت نبود. منتظرش بودم.
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 23 دی 1404 18:44
دلم برای سرزمین خودم تنگ شده .